سليمان تاجر

احتمالاً در نيمهٴ اول سدهٴ نهم برآمد. سياح مسلمان‌، كه شرح سفر وي به خاور دور در 851 به وسيلهٴ مؤلف ناشناسي نوشته شد. اين قديم‌ترين گزارش عربي از چين و بسياري از نقاط ساحل اقيانوس هند است‌. اين براي مورخ تمدن جالب خواهد بود كه روابط بازرگاني ميان چين‌ و مسلمانان از آن پس به بالاترين حد خود رسيد (پيش از آن كه بر اثر غارت بي‌رحمانهٴ شهر كانتون [خانفو، در مآخذ اسلامي‌] در 878 دچار وقفه شود)، ولي ارزش جغرافيايي آن ناچيز است‌. سليمان استفادهٴ چينيان را از اثر انگشت به جاي امضا ذكر مي‌كند.1
مسلمان ديگري به نام ابن وهب در 870 به چين سفر كرد و ابوزيد (نك نيمهٴ اول سدهٴ دهم‌) شرح سفر او را نوشت‌. از اين سفرها كه به‌طور غريبي مؤيد روايات كهن بودند،2 تدوين‌ مجموعه‌اي از قصه‌ها پيرامون نام سندباد بحري شكل گرفت (هزار و يك شب را ببينيد).

كاني‌شناسي اسلامي‌

كتاب الجواهر ارسطو به احتمال زياد داراي منشأ سرياني و ايراني است (نام بسياري از سنگ‌ها فارسي است‌) كه به هر حال متأخر بر سدهٴ نهم نيست‌. يوليوس روسكا متن عربي آن را (كه به‌ گمان وي از ترجمه‌هاي لوقابن سرافيون است‌)3 با ترجمهٴ لاتيني از روي نسخهٴ ليژ و ترجمه‌اي‌ از متن عربي‌، همراه با يادداشت‌ها منتشر كرده است‌. ترجمهٴ لاتيني ديگري از همان كتاب در مون‌پليه و ترجمه‌اي به زبان عبري در مونيخ وجود دارد. اين جواهرنامه كاملاً با كاني‌شناسي‌ تئوفراستوس متفاوت است‌. اين اثر براي پژوهندگان تاريخ خرافات به همان اندازهٴ محقق تاريخ‌ علم شرقي سودمند است‌.

عطارد

عطارد بن محمد حاسب (يا كاتب‌) در سدهٴ نهم برآمد. مؤلف قديم‌ترين جواهرنامهٴ اسلامي موجود.


1 .چينيان دست كم از آغاز حكومت سلسلهٴ تئانگ از اثر انگشت براي تشخيص هويت استفاده مي‌كردند، نك
 B. Laufer: History of the Finger Print System (Annual Report Smithsnian Inst., p. 631-652 .
چياكونگ - ين از نويسندگان اوايل سلسلهٴ تئانگ كه مؤلف شرحي است بر ئي - لي‌، به نام‌ I-li chu-shih ، شرح روشني راجع به اين كار مي‌دهد؛ نيز نك
 ( M. A. Stein: Science(vol. 45, 504-505, 1917 ، سه سند حاوي اثر انگشت را مربوط به‌ سنوات 782 و 786 منتشر كرده است‌. .
vol. I, 525-529, 1907) ,Ancient Khotan ).
2 .احتمالاً هندي‌. راجع به ترجمهٴ بيزانسي نك مادهٴ Syntipas در: (1897, 895-891) Krumbacher Geschichte der byzant. Litt.
3 .نام سرياني‌. اشارهٴ كوتاهي دربارهٴ او در,vol.I, 175, 1876) Leclerc: Medicine arabe) وجود دارد.